شمس الدين حافظ
62
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
ترجمان انديشه و دژ مستحكم ذهنهاى پرگوهر و ملجأ و مأمن استعدادهاى سرشار گرديد تا آنها سمند تيزپاى بيان را به ميدان فصاحت كشانند و چرخه تفكر را با جوهر ساخت و ساز قلم بر وجود كاغذ به چرخش درآورند . عارفان ؛ لفظ و كلام را اغلب ساتر و پوشاننده بيان كردهاند ، زيرا گفت و صوت و لفظ را براى افزونى و زيادتى و پردهنشينى و مستور ساختن مىدانستهاند ، چون شرح و بيان جز به اعتبار و قرارداد ، هيچ واقعيتى را نمىنمايد ، بلكه مشكل را افزون كرده و چيزى بر موانع معرفت مىافزايد . رازدانان در اثر نارسايى زبان در شرح مبسوط و پهناور و درخور معنى پيوسته رازدارانند ، پس نارسايى زبان خود موجب راز ماندن معانى خواهد بود ، دانايان غالبا كمتر سخن مىگويند و جز به ندرت و به ضرورت دم برنمىآورند ، پس حافظ سعى كرده با زبان عرفان آرام آرام خانهء دل مردم ايران و جهان را پر و لبريز از عشق و معرفت سازد و جان و روح را از بادهء عشق سرمست كند . ديوان حافظ ، جوشش نطق حافظ است كه از سرچشمهء عشق همشاگرديش محمد گلندام جوشيد و به منصه ظهور درآمد ، مهمترين دانشى را كه از حافظ مىتوان آموخت ، نحوهء نگاه و نگرش او به زندگى است ، به معناى وسيع كلمه زندگىاى كه از جنين تا جنان و از سبزه تا ستاره و از ملك تا ملكوت را دربر مىگيرد . « نگاه حافظ به زندگى ، زيبايىهاى زندگى و زندگىهاى نازيبا را زيبا مىبيند . » حافظ نگاههاى مختلفى به زندگى دارد و برشهاى زيبايى از حيات و زندگى ارائه كرده است ، آن چنان نگاهى را نشان مىدهد كه سم ستوران ستمگران را بر اجساد مظلومان در سنگفرشهاى خيابانهاى شيراز و تمام شهرهاى ايران را كه از كشته ، پشته ساختهاند . حافظ با ديدى انتقادى و گاه طنزآميز مخاطب را مورد شليك واژههاى خود قرار مىدهد و از همه تحريفها و تباهىها كه در روزگار او در كار و بار شريعت و طريقت و در معامله با حقيقت پديدار شده بود ، دليرانه و جسورانه انتقاد مىكند ، از زاهد و واعظ و از شيخ و خرقه تا تسبيح باطل و از خانقاه تا مسجد ريايى ، از صوفى ظاهر فريب ، از پير نابخرد تا جوان نادان و از شاه تا شحنه و داروغه از همه به صراحت تمام انتقاد مىكند و نيش انتقاديش متوجه همهكس مىباشد ، جز پرهيزكار واقعى و آزاده و عاشق حقيقت و راستى . طنز او ظريف ، شيرين و كارساز است . حتى گاهى سربهسر مقدسات هم مىگذارد تا بگويد بعضى از اين مقدسات هم تحريف شدهاند ، براى آنكه انتقادش به طعن و لعن و هجو شباهت نيابد ، به مدد طبع خوش باش و طبيعت رند و خاطر اميدوارش انتقادها را شيرين و طنزآميز و ما را به شيوهء درست نگاه كردن به زندگى راهنمايى مىكند ، به ما صيد ماهى را در اقيانوس عرفان مىآموزد تا از درياى زندگى ؛ مقصود و